سریالسریال ترکی سیب ممنوعهسریال ترکیه ایسریال خارجی

خلاصه داستان قسمت ۱۱۶ سریال ترکی سیب ممنوعه

در این مطلب از سایت کولاک خلاصه داستان قسمت ۱۱۶ سریال ترکی سیب ممنوعه را برای شما کاربران عزیز و علاقمند به سریال های ترکی آماده کرده ایم که در ادامه این پست می خوانید. این مجموعه پرطرفدار درام و عاشقانه ترکیه ای می باشد که بازیگران اصلی آن؛ شوال سام در نقش اندر آرگون، تالات بولوت در نقش هالیت آرگون، اونور تونا در نقش علیهان، ادا اجه در نقش ییلدیز، سودا ارگنچی در نقش زینب می باشند.

خلاصه داستان قسمت 116 سریال ترکی سیب ممنوعه

خلاصه داستان قسمت ۱۱۶ سریال ترکی سیب ممنوعه

علیهان در شرکت به اتاق کایا می رود. اتذر به عمد وارد اتاق شده و به علیهان بابت برگشتن او به زینبیه تبریک میگوید و با کنایه، مقابل کایا میفهماند که خودش زن علیهان بوده است. وقتی او از اتاق بیرون می رود،. علیهان سعی دارد برای کایا توضیح بدهد که ازدواج آنها یک توافق کاری بوده است، اما برای کایا این مساله هیچ اهمیتی ندارد در خانه سالمیت، زرین و لیلا و زهرا نشسته و مشغول صحبت هستند. زهرا از اینکه زرین از با هم بودن دوباره علیهان و زینب راضی است حرص دارد و مدام در حال تخریب کردن زینب است، زرین میگوید که از زینب خوشش می آید و دیگر درگیر مسائل گذشته نیست. زهرا از این مساله حرصش میگیرد. زرین به لیلا میگوید که قصد دارد او را با پسر دوستش آشنا کند و برای همین میخواهد ایک قرار شام بگذارد. لیلا ابتدا مقاومت کرده اما برای یک قرار ساده شام رضایت میدهد.

پیلدیز که در شرکت بوده به خانه می رود. مصطفی دم در خانه پنهان شده و وقتی بیلدیز داخل می رود، او نیز در می زند. بیلدیز وقتی میفهمد که مصطفی آمده، شوکه می شود. مصطقی خودش را معرفی میکند و داخل می رود. بیلدیز با او بحث میکند و به او میگوید که بخاطر خودش دنبالش نیامده و دنبال پول آنهاست. مصطفی انکار میکند اما بیلدیز زیر باز نمی رود و از مصطفی میخواهد که از او و زینب دور بماند. مصطفی از اینکه ییلدیز با وجود خیانت مادرش باز هم از او دفاع می کند، عصبی می شود. پیلدیز با علم بر اینکه مصطفی جایی را برای ماندن ندارد، را از خانه بیرون میکند. مصطفی در دلش برای آنها نقشه میکشد و با حرص بیرون می رود بعد از رفتن مصطفی، بیبیلدیز با استرس به مادرش زنگ زده و ماجرا را به او میگوید. او مطمئن است که مصطفی به زودی قرار است به سراغ زینب نیز برود. برای همین از مادرش میخواهد که هر چه سریعتر بازیئبه صحبت کند. آسمان خانم استرس گرفته و از پیلدیز میخواهد که پیش او بیاید تا با هم بگویند، اما بیلدیز قبول نمیکند. زینب در شرکت پیش علیهان می رود. علیهان به او در مورد پیدا کردن خانه و
زندگی با یکدیگر میگوید

شب، هالیت قرار است با اندر و کایا به یک قرار کاری شام برود. او وقتی به خانه می آید، بیلدیز با نگرانی در مورد آمدن مصطفی به او میگوید. هالیت عصبی می شود و رفتن سر قرار را کنسل میکند. اندر و آیا با یکدیگر سر قرار می روند، اندر از اینکه خانم های دیگر به کایا توجه کرده و جذب او می شوند حسادت کرده و حرصش میگیرد. وقتی زینب به خانه می آید، آسمان خانم سعی دارد با او صحبت کند، اما تا قصد صحبت میکند، امیر به خانه آنها آمده تا سری به زینب بزند، بعد از رفتن امیر نیز جائر می آید، آسمان خانم دوباره تلاش می کند اما این بار نیز، علیهان برای صرف شام می آید. او از اینکه نمیتواند با زینب حرف بزند عصبی می شود سر میز شام، آسمان خانم در مورد ازدواج آنها سوال میکند، زینب هنوز این تصمیم را زود میداند اما علیهان با آسمان ځانم موافق است و میگوید هرچه سریع تر باید عقد کننده داوود که هنوز نتوانسته اتفاق افتاده را هضم کند، لب ساحل رفته است. قربان که تمام شهر را دنبال او می گشته بالاخره او را پیدا میکند. داوود با ناراحتی میگوید که خانواده اش بی آبرو و ناراحت شده اند و این قضیه برای او گران تمام شده است. قربان سعی در آرام کردن او دارد.

 

 

بیشتر بخوانید:

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!

منبع مطلب

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن